دل نوشته های من
توبه میکنم دیگر کسی را دوست نداشته باشم حتی به قیمت سنگ شدن
توبه میکنم دیگر برای کسی اشک نریزم حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود. چشمانم را می بندم.
توبه میکنم دلم برایت تنگ نشود حتی چند لحظه ! قول میدهم نامت را بر زبان نمی آورم . لبهایم را می دوزم.
توبه میکنم دیگر عاشق نشوم قلبم را دور می اندازم برای همیشه و به کویر تنهایی سلام میکنم.
به نام تارهایی که به تاریکی موی توست می نوازم.
نوازشی که ازآن قلبم به تپش می افتدولب هایم ازبی زبانی ترک می خورد
این آوازازآن توست برای توکه نیستی امابودنت راحس می کنم وحال دیگرپنهانی جزتوندارم
وبایددست هایم رابه آسمان عشق بلندکنم تافرازآسمان ها ای مهربان ترین مهربان

اگر محبت بهترین صدایی باشد که هر لحظه به گوش می رسد...
و اگر نسیم زیباترین ترانه خندانی باشد...
واگر لطافت آخرین نقطه دوستی باشد...
واگر عشق گرمترین سخن عاشقانه باشد که هر لحظه به گوش می آید...
هیچگاه به زیبایی و لطافت تو نخواهند رسید.
چرا که من تو را از لا به لای اندیشه هایم ، از لابه لای گلستان افکارم پیدا کردم
همان روزی که نام تو را در پای گل بنفشه دیدم همان زمان فهمیدم که تو زیباترین واژه هستی می باشی
ای عزیز...
گاه گاهی دست نیاز مرا جواب ده تا مرهمی باشد بر دل زخم دیده ام.
چهره ی زیبای خویش را از پشت گیسوان شب پدیدار نما
من در غروب و طلوع تو را می بینم
هر روز برای گل یادت با زیباترین ترانه های بهاری، درود و شاد باش می فرستم
امَا
می دانم آن روز به سراغم می آیی که دیگر نیستم.
نمی دانم چه کردی با دل من
که این دل بی قرار بی قرار است
نمی دانم چه گفتی با نگاهت
که چشمانم چنین در انتظار است
فقط یک لحظه جانا در برم باش
که با تو چهار فصلم ،بهار است
به وقت دیدن آن روی ماهت
تپش های دل من بی شمار است
برای من فقط یک لحظه زیباست
و آن هم لحظه دیدار یار است
وقتی گروه نجات ، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود
اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه ، چیز عجیبی دیدند.
زن با حالتی عجیب به زمین افتاده ، زانو زده و حالت بدنش
زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود. ناجیان تلاش می کردند
جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند.
چند ثانیه بعد، سرپرست گروه ، دیوانه وار فریاد زد: بیایید،
زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است.
وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه - چهار ماهه ای
از زیر آن بیرون کشیده شد.
نوزاد کاملا سالم و در خواب عمیق بود.
گزارش ایسکانیوز می افزاید ، او در خواب شیرینش نمی دانست
چه فاجعه ای وطنش را ویران کرده و مادرش هنگام
حفاظت از جگرگوشه خود قربانی شده است.
مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش
به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد:
*عزیزم، اگر زنده ماندی،هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت*

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام
آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام
دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط
از تو دلگیرم که نیستی کنارم .. من دارم میمیرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی جز تو کسی رو ندارم .. باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم

که وقتی به یادش می افتم..
لبخند را بر لبم می اورد..!!
نه اشک را به چشمانم..!!

پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس
پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز
پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟
در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:
بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

ای كاش
كبوتری بودم تا با پرواز كردنم دلت را شاد كنم
اما افسوس
كه خداوند مرا حتی گل نیافرید كه برایت هدیه ای باشم.
اینك
در زیر آسمان صاف و نیلگون
و در میان صخره های بلند بهاری
آنچه را كه در دل شوریده است ،
احساس می كنم
و با زبان ساده و بی آلایش برایت می نویسم كه :
دوستت دارم

تو را می خواستم تا در جوانی
نمیرم از غم بی هم زبانی
غم بی هم زبانی سوخت جانم
چه می خواهم دگر زین زندگانی؟
یک نفر قلب تو را بی سحر و جادو می برد
بی گمان من می شوم بازنده و او می برد
اشک می ریزم و می دانم که چشمان مرا
عاقبت این گریه های بی حد از سو می برد
آنقدر تلخم که هر کس یک نظر میبیندم
ماجرا را راحت از رفتار من بو می برد
من در این فکرم جهان را می شود تغییر داد
عاقبت اما مرا تقدیر از رو می برد

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
ومن چون شمع می سوزم
ودیگرهیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم
و من تنهای تنهایم
تو را برای وفای تو دوست دارم
وگر نه دلبران پیمان شکن فراوانند

باران می بارد، بدون چتر زیر باران قدم می زنم...
در زیر باران اشک می ریزم،
تا تو نبینی،
اشک هایی را که در پس غرورم سالها نریخته ام.

پسرک گرسنه اش است، به طرف یخچال می رود،
در یخچال را باز می کند...
عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند،
دست می برد بطری آب را بر می دارد
کمی آب در لیوان می ریزد...
صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه ام بودم "
پدر این را می داند پسر کوچولویش چقدر بزرگ شده است.

در سرزمینی زندگی می کنم
که مردمانش همه، شکایت دارند از تنهایی
ولی نمی دانم!
پس;
دلیل این فاصله ها در چیست؟

کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو می مانم ولی...
رفتی و گفتی و اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود
تمام لحظه هایم بهترین شد
ولی بی مهریت كار دلم ساخت
دل تنهای من تنها ترین شد...
بغضے داشتم که ترکیــــــــــــد..
اما هر چقدر گونه هایم را لمس مے کنم
خبرے از تر شدن نیست..
مے خواهم چشم هایم را طلاق بدهم
اجاقشان
کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور شده.............!!

تــــــــا حــــــــالا فکــــــــــر کــــــــــــردی آرامش یعنــــــــــــــی چــــــــی؟
یعنـــــــــــی همیشـــــــــــــــه ته دلــــــــــت مطمئن بـــــــــاشی...
کـــــــــه تـــــــــو سینـــــــــه کســــــــــی کـــه دوستش داری،
یـــــــه جــای گـــــــــــرم داری،
حتـــــی اگـــــــه هیچــــــوقــــــــت مـــــــال تـــــــــو نشـــــــه...
------------------------------------------------------------------------------

سراپا خیس...
از عشق و باران
در پاسخ شان چه خواهی گفت.............
...
اگر بپرسند
آستینت را
کدام یک تر کرده است؟...
و هَر شـب
تـو نـزدیک هَمــان خـوابِ خوبــم هستی
فــکر می کنـم
تــا خوشبـختیم
یـک غَلـت دیــگر مانده
و ایـن غَلتــــهای لعـنتی مـن را
از خواب بیدار میکنـند هَـر شب
میخواهم برایــت تنهـایی را معنــی کنم
در ساحل کنار دریا ایستاده ای
هوای سرد،صدای مــوج،انتــــظار انتظار انتظـار،
به خودت می آیی،یادت می آید
دیگر نه کســی است که از پشت بغلت کند
نه دستی که شانه هایت را بگیرد
نه صدای که قشنــگ تر از صدای دریــــا باشد
... اسم این تنهــایی است
هــر روز یکبار،هر بار یک دفــعه، هر دفعه یک خــط بنــویس
تا شاید بعد از عمری بفهمی با من چه کردی .....!
برگ ها هم روزگار زردے دارند
چون رخسار من ؛
آن ها خشـــــــــــــــــــــک مـے شوند در فراق درخت
و مـــــن
پیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر مـے شوم
با ندیدنــ ـــ ـــ ــــــــت .............................
| Design By : TopBloger.com |




